در اینجا می خواهم دربارۀ خصوصیتی از «جملۀ فارسی» حرف بزنم که جمله در هر زبانِ دیگر هم آن خصوصیت را برای خود دارد و اهلِ هر زبان اگر هم نتواند نامی بر این خصوصیت بگذارد، مسلّماً به آسانی می تواند آن را تشخیص بدهد. برای آسان کردنِ بحث دربارۀ این خصوصیت، من آن را«نوای جمله» می نامم. با شنیدنِِ کلمه های یک جمله نیست که شنوندۀ فارسی زبان می فهمد که کسی دارد به زبان فارسی حرف می زند، چون همۀ کلمه های یک جمله می تواند فارسی و قابلِ فهم باشد، امّا در مجموع شنونده آن جمله را فارسی احساس نکند. به عبارت دیگر، ممکن است که جمله، با وجودِ اینکه همۀ کلمه هایش فارسی است، برای شنونده «نوای جملۀ فارسی» نداشته باشد، و درنتیجه وقتی که کسی آن را از رادیو بشنود، نتواند بیدرنگ مفهومِ آن را بگیرد. برای نمونه به ترجمۀ بخشی از یک گزارش نگاه می کنیم. البتـّه بهتر است که آن را با صدای بلند برای خود بخوانیم تا ببینیم که نوای جمله های فارسی را از آن می شنویم یا نه.
«در مطبوعات و در تلویزیون آمریکا نیز هر روز موضوعات و تحلیلهای مختلفی دربارۀ چگونگی استراتژی آینده در عراق وجود دارد * دولت آمریکا در صدد نیست که عراق را در این وضعیت رها کرده و نیروهایش را از آنجا خارج کند، بلکه هدف دولتِ آمریکا این خواهد بود که تلاش کند خود را در چارچوب زمانی منطقی از عراق خارج کند و اجازه ندهد که این کشور در هرج و مرج غرق شود * حملات هولناک دیروز به شهرک صدر فقط بدترین حملات فرقه ای تا کنون نیست، بلکه یادآوراین مسـئله است که عراق هنوز هـم می تواند شاهد خشونتهای بیشتر باشد.»
این پاره از ترجمۀ یک گزارش از سه جملۀ مرکّب و دراز تشکیل شده است. آیا اگر مترجم، به جای اینکه این جمله ها را از روی متن انگلیسی ترجمه کند، آنها را به صورتِ اطّلاعاتی دربارۀ این موضوع از یک همزبانِ خود می شنید و به حافظۀ خود می سپرد و ساعتی بعد می نشست و آنچه را که از این موضوع به یادش مانده بود، روی کاغذ می آورد، نوشته اش چنین صورتی می داشت که الآن دارد؟ به احتمالِ زیاد نه، چون ما موقعی که خودمان داریم مطلبی را می نویسیم، مشروط بر اینکه در نوشتن تجربۀ لازم را داشته باشیم، ذهنمان کلمه های لازم برای بیان فکر در جمله را همزمان با حضورِ آن فکر، بر قلمِ ما جاری می کند، امّا در موقعِ ترجمه است که فکرِ جمله در ذهنِ ما حضور ندارد و به کلمه ها و عبارتهایِ انگلیسی نظر داریم که هر یک نظیرِ فارسیِ خود را در ذهنِ ما حاضر می کند، و در پایان هر جمله است که تازه صورتِ کلّیِ فکرِ آن جمله در ذهنِ ما پیدا می شود. به عبارتِ دیگر در ترجمه، فکر و صورتِ کلامیِ آن در بیان همزمانی ندارد.
به همین علّت است که در بسیاری از ترجمه ها جمله فاقدِ «نوایِ فارسی» است. مترجم باید با خواندن هر جمله، بعد از آنکه صورتِ کلّیِ فکرِ آن جمله را گرفت، فکرِ آن را این بار بدونِ اعتناء به کلامِ انگلیسیِ آن، در ذهن حاضر کند تا این فکر با روح و نوای زبانِ فارسی به کلام در بیاید. به جاست که اوّل متنِ انگلیسیِ سه جملۀ بالا را بخوانیم:
In the press and on television there is a daily litany of pundits all advocating one approach or another * This administration is not looking to cut and run. Its aim will be to try to extricate itself within a reasonable time-frame from Iraq while not allowing the country to slip into even worse chaos * Yesterday's terrible attacks in Sadr City are not just the worst sectarian onslaught so far. They are a bloody reminder that there could be much worse violence still to come
وقـتی کـه جـملۀ اوّل را به قصـد ترجـمه کـردن آن می خـوانیم، به litany of pundits که رسیدیم، درنگ می کنیم. معلوم است که در این عبارت کلمۀ litany در معنایی مجازی به کار رفته است و ربطی به نیایش و دُعا ندارد، و باید به مفهومِ «شرح مفصّل»، «بحثِ طولانی»، و چیزی شبیهِ اصطلاحِ «شرحِ کشـّـاف» باشد. این «شرح کشّاف» را هر روز در مطبوعات و تلویزیون از زبانِ چه کسانی می شنویم؟ از زبانِ pundit ها. این کلمه هم به معنای اصلی و مذهبی اش، هندوی فرزانه، حکیم هندو، فقیهِ برهمایی، به کار نرفته است، و در یک گزارشِ سیاسی معنایِ «صاحبنظر» و مانند آن را دارد.
خوب، شرحِ کشّافِ این صاحبنظران هر روز در مطبوعات و تلویزیون دربارۀ چه چیز است؟ آنها one approach or another را advocate می کنند. خوب، اینجا باید از موضوعِ گزارش که وضعِ «عراق» است، خبر داشته باشیم، و این اشاره در بخشِ اوّلِ گزارش آمده است. بله، این «صاحبنظران هر روز در مطبوعات و تلویزیون دربارۀ راههای مختلفِ برخورد با مسئلۀ عراق بحثهای مفصّل می کنند. » چرا «شرحِ کشّاف» نمی گوییم، ومی گوییم «بحثهای مفصّل»؟ برای اینکه اصطلاحِ «شرح کشّاف» در زبانِ روزمرّه و مشترک در جامعۀ فارسی زبان متداول نیست، و بیشتر بعضی از تحصیلکرده های کتابخوان آن را به کار می برند، و ضمناً این اصطلاح رگه ای از طنز دارد که تا اندازه ای نشانۀ بی اعتقادی به بحثهای مفصّلِ «صاحبنظران» یا «خبرگانِ عالمِ سیاست» است، و بهتر است که در ترجمۀ ما این رگۀ طنز پیدا نشود. حالا باز به ترجمه ای که قبلاً از این جمله دیده بودیم، نگاه می کنیم: «در مطبوعات و در تلویزیون آمریکا نیز هر روز موضوعات و تحلیلهای مختلفی دربارۀ چگونگی استراتژی آینده در عراق وجود دارد.» این دو ترجمه را با هم مقایسه می کنیم و از خود می پرسیم که کدامیک از آنها بیشتر نوای فارسی دارد؟
جمله ای که نوای فارسی داشته باشد، بیدرنگ مفهوم خود را در ذهنِ شنونده می نشاند، چون اجزای آن در الگوهایی قرار گرفته است که شنونده آن را در زبانِ طبیعیِ گفت و گو بسیار شنیده است، چنانکه این الگوها برای او به صورتِ پاره هایی از یک آهنگِ آشنا در آمده است.
حالا جملۀ دوّمِ گزارش انگلیسی را به قصدِ ترجمه می خوانیم. دولتِ آمریکا در فکرِ to cut and run نیست. این عبارت یک اصطلاحِ محاوره ای است که در فارسی می شود «پا به فرار بگذارد». البتـّّه نمی گوید از کجا، ولی از متنِ گزارش می فهمیم که منظور «از عراق» است. هدفِ دولت آمریکا این خواهد بود که خودش را extricate کند، یعنی خودش را بیرون بکشد، که منظور از «خودش» باید «نیروهایش» باشد. به چه ترتیب نیروهایش را از عراق بیرون بکشد؟ within a reasonable time-frame : بر طبق یک برنامۀ زمانی معقول، منطقی، خردمندانه، عاقلانه، مناسب. کدامیک از این صفتها برایِ یک «برنامۀ زمانی» متداول تر به نظر می آید؟ صفت «مناسب»، یعنی مناسبِ شرایط و موقعیت. و عبارت not allowing ، یعنی «نگذارد» ، نگذارد که چه بشود؟ که این کشور، یعنی عراق to slip into even worse chaos دچارِ هرج و مرج شدیدتری بشود. پس «دولت آمریکا در فکرِ دررفتن از عراق نیست. هدفش این است که نیروهایش را بر طبقِ یک برنامۀ زمانیِ مناسب از عراق بیرون بکشد، و به این ترتیب نگذارد که این کشور دچارِ هرج و مرجِ شدیدتری بشود.»
حالابه ترجمه ای که قبلاً ازاین جمله دیده بودیم، نگاه می کنیم: «دولت آمریکا در صدد نیست که عراق را در این وضعیت رها کرده و نیروهایش را از آنجا خارج کند، بلکه هدف دولت آمریکا این خواهد بود که تلاش کند خود را در چارچوب زمانی منطقی از عراق خارج کند و اجازه ندهد که این کشور در هرج و مرج غرق شود.»
پیش از آنکه این دو ترجمه را از لحاظِ «نوایِ فارسی» با هم مقایسه کنیم، به یک نکتۀ مهمّ توجّه می کنیم. بسیاری از مترجمان همین که در جمله ای به فعل «try» برخوردند، فعلهای «سعی کردن»، «کوشیدن» یا «تلاش کردن» به ذهنشان می آید، در حالی که این فعل انگلیسی، از «امتحان کردن»، «سعی کردن»، «محاکمه کردن»، «کسی را به ستوه آوردن» که بگذریم، در بسیاری موارد شبیه فعل «خواستن» در فارسی است. مثلاٌ می گویند:
When I try to watch news on TV...وقتی که می خواهم اخبار را در تلویزیون ببینم.
When I try to print an essay... وقتی که می خواهم مقاله ای را چاپ بکنم
When I try to open the window...وقتی که می خواهم پنجره را باز کنم
When I try to send a message...وقتی که می خواهم پیامی بفرستم
When I try to start my engine...وقتی که می خواهم موتور اتومبیلم را روشن کنم .
چنانکه می بینیم، در هیچیک از این موردها سعی کردن، کوشیدن، یا تلاش کردن در کار نیست و همان مفهومی است که در فارسی با «خواستن» بیان می شود. در بعضی موردها هم در ترجمه می توانیم آن را ندیده بگیریم و فعلِ اصلی را که بعد از آن آمده است، ترجمه کنیم، و نمونه اش در همان جملۀ دوّم نمونۀ بالا این است: Its aim will be to try to extricate itself within a reasonable time-frame from Iraq که به این صورت ترجمه شد: «(دولت آمریکا) هدفش این است که نیروهایش را بر طبقِ یک برنامۀ زمانیِ مناسب از عراق بیرون بکشد.»
در این ترجمه ضرورتی ندارد که فعل «try » به «تلاش می کند» ترجمه شود، چون وقتی که آمریکا این «هدف» را داشته باشد، اشاره به «تلاش» در فارسی این مفهوم را دارد که آمریکا چنین هدفی دارد، امّا در رسیدنِ به این هدف اطمینانِ کافی ندارد، حال آنکه در زبانِ انگلیسی کاربرد فعل «try» پیش از فعل «extricate» چنین مفهومی را به ذهنِ شنونده نمی آورد. به هر حال باید به جا و معنای این فعل در جملۀ انگلیسی توجّه کرد و دید که معنای «خواستن»، «سعی کردن»، «محاکمه کردن» یا «امتحان کردن» دارد، یا جزئی است از فعلی که بعد از آن می آید و در فارسی می توان آن را ندیده گرفت.
و حالا جملۀ سوّم را به قصد ترجمه می خوانیم. «حملاتِ دیروز در شهر صدر» terrible ، یعنی وحشتناک بوده است، و این حملات «تا به حال» یا «تا این تاریخ» نه فقط the worst sectarian onslaught ، یعنی «شدید ترین حملات» بوده است، بلکه این حملات are bloody reminder ، یعنی «یاد آورِ خونباری» است، that there could be much worse violence still to come « کـه هــنـوز عـمـلیـات خشونت آمیز شدید تری می تواند پیش بیاید» . پس «حملاتِ وحشتناکِ دیروز در شهر صدر شدیدترین حملات فرقه ای است که تا به حال صورت گرفته است، امّا این حملاتِ خونبار یادآورِ این واقعیت است که شاید در آینده عملیاتِ خشونت آمیزِ وحشتناکتری صورت بگیرد.»
و حالا به ترجمه ای که قبلاً از این جمله دیده بودیم، نگاه می کنیم: «حملات هولناک دیروز به شهرکِ صدر فقط بدترین حملاتِ فرقه ای تا کنون نیست، بلکه یادآورِ این مسئله است که عراق هنوز می تواند شاهد خشونتهای بیشتر باشد.»
در قسمت اوّل این جمله، عبارتِ «فقط بد ترین حملاتِ فرقه ای تا کنون نیست» نوای فارسی ندارد. مفهوم این عبارت این است که این حملات «تا کنون بدترین حملات فرقه ای بوده است» و علاوه بر این یادآورِ چیزِ دیگری است و آن اینکه « عراق می تواند شاهدِ خشونتهای شدیدتری باشد». «خشونتهای بیشتر» با «خشونتهای شدیدتر» فرق می کند.
سه جملۀ بالا را به قصد ترجمه خواندیم و عبارت به عبارت مفهوم آنها را گرفتیم، و بعد از گرفتن و در ذهن داشتن مفهوم هرجمله، و نگاه نکردن به صورتِ انگلیسی عبارتها، هر جمله را به فارسی نوشتیم. به این ترتیب است که می توانیم تا اندازه ای اطمینان پیدا کنیم که خود را در ترجمه از «نوای انگلیسی» دور نگاه داشته ایم و حتی الامکان هر جمله را با «نوای فارسی» نوشته ایم.
پس به این نتیجه می رسیم که اگر پیش از آنکه جملۀ انگلیسی را به تمامی بخوانیم و مفهومِ کلّی آن را بگیریم، جملۀ انگلیسی را عبارت به عبارت ترجمه کنیم، ترتیب عبارتها در کلام انگلیسی که «نوای فارسی» ندارد، در ترجمۀ ما تأثیر می گذارد و «غیرفارسی بودن»ِ نوای کلام، گرفتن فوریِ مفهوم جمله را برای شنوندۀ فارسی زبان دشوار و دو مرحله ای می کند.
دو مرحله ای شدنِ دریافتِ جمله ای که نوای فارسی نداشته باشد، به این معنی است که شنوندۀ فارسی زبان «جمله به جمله» می شنود، نه «کلمه به کلمه» یا «عبارت به عبارت»، و اگر کلمه ها و عبارتها ترتیـب و نوای آشـنا نداشته باشد، مثل این است که ذهنش در حرکت برای گرفتنِ مفهومها با دست اندازهایی مواجه شود. در هر دست اندازی ذهن ناگزیر درنگ می کند و همین درنگ موجب می شود که مفهوم کلّیِ یک جمله را نگیرد و به دنبالۀ گزارش گوش بدهد. بدیهی است که چنین ترجمه ای، ترجمۀ رادیویی نیست و با گوش کردن به این گونه ترجمه ها بخشی از گزارشها درواقع ناشنیده می ماند. به عبارتِ دیگر، شنونده در برخورد با جمله ای که «نوای فارسی» ندارد، درنگ می کند تا در ذهنش به جزءهای این جمله ترتیب و نوای فارسی بدهد، و در مرحلۀ دوّم مفهوم را از جمله ای که خود در ذهن به آن ترتیب و نوای فارسی داده است، می گیرد.
با این دو مرحله ای شدنِ دریافتِ ترجمۀ ناساز است که شنونده نمی تواند در سرعتِ دریافتِ جمله ها خود را به خوانندۀ گزارش دررادیو برساند. اگر چنین ترجمه ای در یک روزنامه چاپ بشود، خواننده فرصت درنگ روی هر جمله را دارد، و با اینکه خواندن را برای او کُند می کند، به هر حال چیزی از گزارش را از دست نمی دهد.