دقـّت در ترجمۀ کلمه ها

دقـّت در ترجمۀ کلمه ها

یکی از مهمّترین اصلها در ترجمه این است که راه استفادۀ درست از لغتنامه را بدانیم. بیشتر مترجمان برای یافتن معنای کلمه به لغتنامه های دو زبانه، مثلاً به «فرهنگ انگلیسی به فارسی» مراجعه می کنند. فرض کنیم که مترجمی می خواهد این جملۀ انگلیسی را به فارسی ترجمه کند:


The plan includes a commitment from member states to cut the demand for drugs... by the year 2008.l

این مترجم برای کلمۀ «demand» معنیهای درخواست، تقاضا، نیاز، ضرورت، و شاید معنیهای مطالبه، فشار، و بار را در ذهن داشته باشد، و اگر هم به لغتنامۀ دو زبانه مراجعه بکند، همین معنیها را خواهد دید، که در این صورت یکی از آنها را انتخاب خواهد کرد. مترجم فرضی ما جمله را این طور ترجمه کرده است: «این برنامه شامل تعهّد کشورهای عضو به کاهش تقاضا برای مواد مخدّر... تا سال 2008 میلادی می شود.»

درست است که یکی از پُرکاربردترین معنیهای «demand» در زبان فارسی «تقاضا» ست، امّا در این مورد کاربرد آن، و همچنین کاربرد دیگر کلمه هایی که در لغتنامۀ دو زبانه آمده است، مناسب به نظر نمی آید. اینجاست که مترجم باید با در ذهن داشتن مفهوم کلمۀ «demand» آن را در حیطۀ مفهومی جمله ترجمه کند. به عبارت دیگر برداشتن یکی از معنیهای کلمه از لغتنامۀ دو زبانه و گذاشتن آن در جمله همیشه نمی تواند کارآمد باشد. در فهم عمومی جامعۀ مترجم فارسی زبان، کشورهای متعهّد به یک پیمان بین المللی فقط از راه «مبارزه» با «مصرف» مواد مخدّر از راههای مختلف، می توانند از میزان «تقاضا» ی این مواد در بازار «عرضه» بکاهند. مترجم باید در ترجمه از این فهم عمومی هم بهره بگیرد تا بتواند «کلمه را در جمله ترجمه کند»، نه اینکه «یکی از معنیهای کلمه را در جمله بگذارد». به این ترتیب مترجم فرضی ما می توانست جمله را این طور ترجمه کند: «این برنامه شامل تعهّد کشورهای عضو به مبارزه برای پایین آوردن مصرف موادّ مخدّر... تا سال 2008 میلادی می شود».

می بینیم که کلمۀ «مصرف» در محلّ یکی از معنیهای کلمۀ انگلیسی «demand» در لغتنامۀ دو زبانه نیامده است، امّا آوردنِ آن در جمله بر آوردنِ کلمۀ «تقاضا» ترجیح دارد. ضمناً در جملۀ انگلیسی به «مبارزه» اشاره ای نشده است، امّا در ذهن مردم اشاره به «مبارزه» موضوع را به «فهم عمومی» نزدیکتر و دریافت آن را آسان تر می کند. بنابر این اسـتفاده از لغتـنامه می تواند به مـترجم برای ورود به حیطۀ معنایی کلمه کمک کند، امّا نمی تواند برای او راهنمایی مطمئنّ در انتخاب کلمۀ مناسب باشد. ضمناً اگر مترجم فرضی ما پس از مراجعه به لغتنامۀ دو زبانه و قانع نشدن به معنیهای فارسی آن در برابر کلمۀ «demand»، به یک لغتنامۀ انگلیسی به انگلیسی مراجعه می کرد، در حیطۀ معنایی این کلمه گشت مفیدتری می داشت، چون به جای ملاحظۀ کلمه های مجرّد، تعریف و توضیح کلمۀ «demand» را می دید و این تعریف و توضیح به احتمال زیاد او را به کلمۀ «مصرف» می رساند. یکی از دو تعریفی که مثلاً در لغتنامۀ کوچک Collins می دید، این است:

for the desire of people for particular goods or services.l
بدیهی است که «میل مردم به کالاها و خدمات معیّن» معنایی جز «مصرف» آن کالاها و «استفاده» از آن خدمات ندارد. از این گذشته، اگر مترجم فرضی ما به «Thesaurus» یا «فرهنگ مترادفات» نگاه می کرد، می دید که یکی از مترادفهای «demand» کلمۀ «use» به معنی «مصرف»، «کاربرد»، «استعمال» و «استفاده» است.

اصل مهمّ در ترجمۀ یک کلمه همان است که آن را جدا از مفهوم کلّی جمله در نظر نگیریم و کلمه ای از کلمه های داده شده در لغتنامۀ دو زبانه را در جمله جانشین آن نکنیم، بلکه به مفهوم آن کلمه در حیطۀ معنایی جمله توجّه کنیم و کلمه ای را در فارسی انتخاب کنیم که مفهوم کلّی جمله را برای شنونده یا خوانندۀ فارسی زبان قابل فهم، روشن و طبیعی نشان بدهد. هر جمله ای را که مترجم به فارسی برگرداند، باید حدّ اقلّ یک بار آن را بخواند تا مطمئنّ شود که هیچ کلمه ای از آن بدون دقت در هماهنگی با مجموعۀ کلمه های آن جمله در ترکیب کلام نشانده نشده باشد. این گفتار را با چند نمونۀ دیگر که در آنها برای انتخاب کلمۀ مناسب در ترجمه دقت به کار نرفته است، به پایان می برم:

- ...the alliance which opposes them Taleban...
- یک نماینده از اتحادیۀ مخالفان حکومت طالبان...

کلمۀ «اتحادیه» (union) معنای خاصّ و معیّنی دارد که برای این مورد، یعنی alliance مناسب نیست. در این مورد باید از کلمۀ «ائتلاف» استفاده کرد.

- ... The plan to introduce the measure...
- طرح معرّفی چنین قانونی...

کلمۀ introduce همیشه به «معرّفی کردن» ترجمه نمی شود. به معنی «ارائه کردن»، «برقرار کردن»، «به اجرا گذاشتن» و مانند اینها هم به کار می رود. مثلاً در عبارت بالا measure (به معنی اقدام) که اشارۀ ضمنی به وضع یک قانون جدید دارد، با کلمۀ introduce «معرّفی» نمی شود، بلکه «برقرار می شود» یا «به اجرا گذاشته می شود».

- ...are far from enthusiastic about the idea...
- ... چندان در مورد این طرح خوشبین نیستند...

در این عبارت موضوع خوشبینی یا بدبینی مطرح نیست. باید مثلاً گفته می شد: «چندان علاقه ای (توجّهی، اعتنائی) به این موضوع (فکر، نظر، پیشنهاد...) نشان نمی دهند».

- ... there has been no sign of movement in the talks...
- ... امّا هیچ نشانی از تحرّک در گفت و گوها دیده نشده است... در این مورد «تحرّک» از لغتنامۀ دو زبانه درآمده و در جمله نشسته است، بی آنکه توجّهی به تطابق فکر و کلام در حیطۀ بیانی زبان فارسی شده باشد. باید به جای «تحرّک» کلمۀ «پیشرفت» انتخاب می شد، چون «گفت وگو» یا «مذاکرات» برای ذهن فارسی زبان وقتی رضایتبخش است که در آن «پیشرفت» احساس شود.

بسیاری موردهای دیگری هست که در آنها کاربرد «تحرّک» در برابر movement می تواند رسا و طبیعی باشد، امّا اگر مترجم فرضی ما فقط به لغتنامۀ دو زبانه اتـّکاء داشته باشد، به احتمال زیاد «پیشرفت» را در آن نخواهد یافت. در چند لغتنامۀ دو زبانه نگاه کردم و در آنها «پیشرفت» را نیافتم. معنیهایی را که در یکی از آنها آمده است، اینهاست: «حرکت، جنبش، تحرّک، جنب و جوش، فعّالیت، اقدام، عمل، جابه جایی، نقل و انتقال، تغییر، نهضت، جنبش، گرایش، تمایل، [موسیقی] بند، قطعه، موومان، [روده] دفع، تخلیه، [ماشین یا ساعت] قسمت متحرّک».

و باز اگر مترجم فرضی ما برای درک حیطۀ معنایی کلمۀ movement به «فـرهنگ مترادفات» مـراجعه می کرد، می دید که یکی از آنهاprogress (progression)l به معنی «پیشرفت» است.