برای ملاحظۀ تفاوت ترتیب و نظم در زنجیرۀ عبارتها یا جزءهای جمله در دو زبان انگلیسی و فارسی، یک جملۀ انگلیسی را برای نمونه می آورم و این تفاوت را عملاً نشان می دهم. جمله ای که نقل می شود، از فصل دوّم کتابی با عنوانِ «Visions of the Future»، تألیفِ Robert Heilbroner گرفته شده است:

It is not surprising that we know nothing whatever about any visions of the future held by our biological ancestors who appeared on earth several million years back, or that our capacity to make plausible guesses about the imagined shape of things to come was still very limited during the early Neanderthal period, only one hundred thousand years ago.l

این جملۀ مرکّبِ انگلیسی در نگاهِ اوّل برای یک فارسی زبان جمله ای بسیار دراز به نظر می آید، در حدّی که نمی تواند برای خوانده شدن در رادیو، یا حتـّی در کتاب، جمله ای مناسب باشد. امّا اگر به ترتیب و نظم در زنجیرۀ عبارتها یا اجزایِ این جمله توجّه کنیم، بر ما معلوم می شود که در گرفتنِ مفهوم جزءهای آن با همان یکبار شنیدن از رادیو هیچ مشکلی پیش نمی آورد، زیرا که شنونده با شنیدنِ هر جزء، معنایی را که از آن می گیرد، در حدّ خود روشن است، و منتظر است که جزء بعدی را بشنود، چنانکه با رسیدن به آخرین جزء جمله، مفهوم کلّی جمله در ذهنش جای گرفته است. حالا من این جملۀ انگلیسی را به ترتیب و صورتی که یک شنوندۀ انگلیسی زبان مفاهیمِ آن را دریافت می کند، یعنی جزء به جزء، به فارسی بر می گردانم تا روشن شود که چرا درازی این جملۀ انگلیسی با آنچه که در نزدِ ما فارسی زبانها جملۀ دراز دانسته می شود، تفاوت دارد.

«تعجّب آور نیست / که ما اصلاً هیچ چیز نمی دانیم / دربارۀ تصوّرهایی از آینده / که داشتند اجدادِ بیولوژیکیِ ما / که پیدا شدند در کرۀ زمین / چندین میلیون سالِ پیش، / یا (تعجّب آور نیست) که تواناییِ ما / در زدنِ حدسهایِ معقول / دربارۀ شکلِ خیالیِ وقایعِ آینده / هنوز بسیار محدود بود / در اوایل دورۀ انسان نئاندرتال،/ در همین صد هزار سالِِ پیش.»

بدیهی است که این ترجمه در ترکیبِ کلام، ترتیب و نظمِ جملۀ فارسی را ندارد و خیلی غیر طبیعی و ناشیانه به نظر می آید، امّا به هر حال اگر به فرضِ مُحال یک فارسی زبان آن را از رادیو بشنود، دریافتِ مفهوم آن برایش دشوار نخواهد بود، چون معنیها بر اساسِ ترتیبِ عبارتها در زبان انگلیسی، یکی بعد از دیگری می آید و در ذهنِ شنونده جای می گیرد.

ترجـمۀ لفـظ به لفـظ، یا عبـارت به عبـارت را اصـلاً نمـی توان ترجمه به حساب آورد، و با ترجمۀ غلط یا نارسا فرق می کند، و هیچ مترجمی هم، هر قدر که در کارِ خود بی تجربه و بی مهارت باشد، از خود انتظار ندارد که متنی را به این طرز ترجمه کند. تا آنجا که من می دانم، بعضی از عالمان اسلامی معتقد بوده اند و هستند که «قرآن» را نباید ترجمۀ مفهوم به مفهوم کرد، چون احتمالِ زیاد دارد که شخص از این طریق، برداشت نادرستِ خود از مفهوم آیه ها را ارائه کـند و به این ترتـیب کلامِ قرآن تحـریف شود. این گـروه از عالمان اسلامی در ایران نظرشان این بوده است که اگر هم کسی بخواهد قرآن را به فارسی برگرداند، باید در کارِ ترجمه از حدّ ارائۀ معنیِ فارسیِ لفظ به لفظِ آیه ها تجاوز نکند تا اشتباه یا تحریفی در مفهومِ جمله ها پیش نیاید. یک نمونه از این نوع ترجمه ها در «قرآن مجید» با تصحیح «هفت نفر از علمای حوزۀ علمیۀ قم» (ناشر: محمّد علی علمی، تهران، 1337)، آمده است. برای نمونه به دو آیه از سورۀ ابراهیم و ترجمۀ آنها در این قرآن نگاه می کنیم:

«اَلـّذینَ یَسـتَحِبّونَ الحیوةَ َ الـِّدُنیا عَلیَ الآخِرةِ وَ یَصُــدّونَ عَن سَبیلِ اللهِ وَ یَبغونَها عِـوَجاً اولئکَ فی ضَلالٍ بَعیدٍ * وَ ما اَرسَلنا مِن رَسولٍ اِلاّ بِلِسانِ قومِه لِیُبیّنَ لَهُم فَیُضِّلُ اللهُ مَن یَشاءُ وَ یَهدی مَن یَشاءُ وَ هُوَ العَزیزُ الحَکیم.»

«آنان که برمی گزینند زندگانی دنیا را بر آخرت و باز می دارند از راه خدا و می خواهند آن را کج، در گمراهی اند * و نفرستادیم هیچ رسولی را مگر به زبان قومش تا بیان کند برای ایشان پس گمراه می گذارد خدا آن را که خواهد و هدایت می کند آن را خواهد و اوست غالب درستکار درست کردار.»

امّا قرآن را کسانی با سعی کافی در خود داری از تعبیرهای شخصی و حتـّی الامکان نزدیک به کلام متن، به فارسی برگردانده اند، از آن جمله ابوالقاسم پاینده (سازمان اتتشارات جاویدان)، که این دو آیه (4 و 5 ، سورۀ ابراهیم) را به این صورت ترجمۀ مفهوم به مفهوم کرده است:

«همان کسان که زندگی این دنیا را از دنیای دیگر بیشتر دوست دارند و از راه بگردند و آن را منحرف خواهند، آنها در ضلالتی دورند. هیچ پیغـمبری را جز به زبان قـومش نفرسـتادیم تا برای آنها بیـان کند و خدا هر که را خواهد گمراه کند و هر که را خواهد هدایت کند که او نیرومند فرزانه است.»

مترجم دیگری که از قران نه «ترجمۀ آزاد» ، بلکه «ترجمۀ مفهوم به مفهوم» و با توضیحاتی در داخل پرانتز و در موردهایی بیرون از پرانتز عرضه کرده است، الهی قمشه ای است: «کافران یعنی آنان که زندگانی دنیا را بر آخرت مقدّم و محبوبتر دارند و خلق را از راه خدا برگردانند و آن راه راست را به شکّ و شبهات کج کنند آنان در گمراهی بسیار دورند. و ما هیچ رسولی در میان قومی نفرستادیم مگر به زبان آن قوم تا بر آنها (معارف و احکام الهی را) بیان کند. آنگاه خدا هر که را خواهد به ضلالت و هر که را خواهد به مقام هدایت می رساند و او خدای مقتدر داناست.»

امّا مترجمی که قـرار باشـد آن جملۀ انگلیسی ای را کـه به عنوانِ نمونه آوردم، برای خوانده شدن در رادیو ترجمه کند، ناگزیر است که آن را به فارسی درست و روشن و روان برگرداند. حالا ترجمۀ فارسی جملۀ نمونه را از سه مترجمِ متفاوت در اینجا می آورم. این ترجمه ها تحت الّلفظی نیست، امّا عیبهایی که در هر یک از آنها هست، نشان می دهد که در آنها، اوّلاً اصول ترجمه به طور کلّی، و ثانیاً خصوصیات زبانِ رادیویی رعایت نشده است:

ترجمۀ اوّل:

«عجیب نیست که ما دربارۀ تصوّر اجداد ماقبل تاریخمان که چند میلیون سال پیش می زیستند، هیچ نمی دانیم، چرا که حتـّی نمی توانیم از تصویر آینده در نظر انسانهای اوایل دورۀ نئاندرتال که تنها صد هزار سال پیش بر روی کرۀ زمین زندگی می کردند نیز تصوّر درستی داشته باشیم.»

ترجمۀ دوّم:

«تعجّبی ندارد که ما در زمینۀ آنچه در ذهن اجدادمان دربارۀ آینده وجود داشته هیچ نمی دانیم، اجدادی که میلیونها سال پیش بر روی کرۀ زمین ظاهر شدند. این نکته هم جای تعجّب ندارد که دربارۀ تصوّر آنها از شکل آیندۀ اجسام، در اوایل دوران نئاندرتال یعنی یکصد هزار سال پیش، حدس و گمانهای بسیار محدودی وجود دارد.»

ترجمۀ سوّم:

«عجیب نیست که ما هیچ در مورد تصوّرات اجداد بیولوژیکیمان از آینده که در روی زمین میــلیونها سال پیش زندگی می کرده اند نمی دانیم یا درکمان در گمانهای قابل قبول در رابطه با فرم تخیّلی چیزهایی که فقط صد هزار سال پیش در دوران اولیه نئاندرتال هنوز خیلی محدود بوده است.»

و حالا این جملۀ نمونه را به زبان رادیویی ترجمه می کنم، با این اشارۀ لازم که این ترجمه تنها صورتِ درست و روشن و روان از این جملۀ انگلیسی نیست، ومترجمانِ دیگر می توانند به صورتهای دیگری خصوصیاتِ زبانِ رادیویی را در ترجمۀ خود بیاورند:

«جای تعجّب نیست که ما اصلاً نمی دانیم اجداد اولیۀ انسان، که در چند میلیون سال پیش در کرۀ زمین پیدا شدند، دربارۀ آینده چه تصوّرهایی داشتند؛ و بدیهی است که در اواخرِ دورۀ نئاندرتال هم که بیش از صدهزار سال از آن نمی گذرد، توانایی انسان برای داشتنِ تصوّری معقول ازچگونگی پیشامدهای آینده بسیار محدود بود.»


در هـر جـایی از جهـان، وقتـی که دو نفـر با هم به زبانِ مـادری خـود صحبت می کنند، هرگز پیش نمی آید که یکی از آنها به دیگری بگوید: «جمله ات خیلی دراز و پیچیده بود، منظورت را نفهمیدم. لطفاً یکبار دیگر همین مفهوم را با جمله های کوتاه و ساده بگو تا منظورت را بفهمم!» دلیلِ اینکه چنین چیزی پیش نمی آید، این است که در صحبت با دیگران، یعنی در زبانِ گفتاری،ِ فکری که در ذهن داریم و می خواهیم آن را بر زبان بیاوریم، جزء به جزء، و به تناسب درجۀ اهمیت و تأکید در زنجیرۀ مفهومها، به کلام تبدیل می شود. در موردهایی به محضِ آنکه کلمه ای یا عبارتی را بر زبان آوردیم و احساس کردیم که درست همان چیزی نیست که در ذهن داشتیم، به دنبالِ آن کلمه یا عبارتی دیگر به کار می بریم. در موردهایی جمله ای را ناتمام رها می کنیم و آن را از نو به صورتی دیگر می گوییم. در همه حال شنوندۀ ما منظور ما را می فهمد و در بسیاری موردها مکثها و تکرارهای ما به بهتر فهمیده شدنِ منظورِ ما کمک می کند.

در اینجا به نکتۀ قابل تأمّلی اشاره می کنم. در تئاترها و فیلمهای سینمایی آدمهای داستان از یک ساعت و نیم تا بیش از دو ساعت با همدیگر حرف می زنند، و ما هرگز نمی بینیم که یکی از آدمهای داستان، به طوری که برای همه کس بیش و کم طبیعی است، در حرف زدن مکث و تکراری داشته باشد. دلیلش این است که حرفهایش را برایش نوشته اند و او آنها را حفظ کرده است. نویسندۀ نمایشنامه یا فیلمنامه این فرصت را داشته است که همۀ مکثها و تکرارها را حذف کند، و هر جمله را به بهترین صورتِ گفتاریِ آن جمله درآورد و بنویسد. به همین دلیل حرفهایِ آدمها در نمایش یا فیلم برای ما طبیعی به گوش می آید، و می گذریم وهرگز نمی گوییم که این آدمها چه قدر در صحبت کردن ماهرند!

این مهارتی است که نویسنده یا مترجمِ رادیویی باید داشته باشد و جمله ها را با همان شیوه و نظامی که طبیعیِ زبان گفتاری است، بنویسد. امّا نویسندگان و مترجمانی هستند که به محض اینکه برای نوشتن یا ترجمه کردنِ مطلبی قلم به دست می گیرند، شیوه و نظامِ طبیعی سخن گفتن را فراموش می کنند، از آن جمله کسی که این جملۀ دراز را از انگلیسی به فارسی ترجمه کرده است:

«آقای بِرنز این سخنانِ خود را پس از گفت و گو با آقای عرفات، رهبر فلسطینیان، در شهرِ رام الله، واقع در کرانۀ باختری رود اردن، لحظاتی بعد از وقوع انفجارِ دوّمین بمبی که در یک خودرو در بیت المقّس کار گذاشته شده بود، ایرادکرد.»

اوّل به صورتِ انگلیسی این جمله نگاه می کنیم:

Mr. Burns' comments came after his talks with the Palestinian leader, Mr. Arafat, in Ramallah, in the West Bank, shortly after the second car bomb blast in Jerusalem.l

حالا، با استفاده از عینِِ عبارتهای مترجمِ فارسی، می گویم که شنوندۀ انگلیسی رادیو عبارتهای جمله را به این ترتیب می شنود:

-آقای برنز/ این سخنان را / ایراد کرد
-پس از گفت و گو
-با رهبر فلسطینیان،
-آقای یاسر عرفات،
-در شهر رام الله،
-واقع در کرانۀ باختری رود اُردُنٍ،
-لحظاتی بعد از
-وقوع انفجار دوّمین بمبی که در یک خودرو کارگذاشته شده بود
-در بیت المقدّس.

می بینیم که شنوندۀ انگلیسی در همان عبارت اوّل می شنود که آقای برنز (فاعل جمله) این سخنان را (مفعول جمله) ایراد کرد (فعل جمله)، و بعد می شنود که در کجا و در چه موقعیتی. امّا در ترجمۀ فارسی بین «آقای برنز» (فاعل) و «ایراد کرد» (فعل) به اندازۀ تمام جمله فاصله افتاده است، و همین فاصله جمله را از رساییِ رادیویی انداخته است. همین جمله را به این صورت می توانیم رادیویی کنیم:

«آقای برنز این سخنان را بعد از ملاقات با یاسر عرفات، رهبر فلسطینیها ایراد کرد. ملاقاتِ آنها در شهر رام الله، در کرانۀ غربی رور اردن صورت گرفت. چند لحظه پیش از آن دوّمین بمبِ کارگذاشته در یک اتومبیل منفجر شده بود.»

به این کار «شکستنٍ جملۀ دراز» می گوییم، با در نظر گرفتنِ این واقعیت که بسیاری از جمله های انگلیسی، با وجودِ همۀ درازیِ خود، به دلیلِ تفاوتی که در ترکیب با جملۀ فارسی دارد، در شنیدن از رادیو نارسایی ایجاد نمی کند. امّا البتـّه در انگلیسی هم نویسندگانی هستند که جمله هایی دراز و پیچیده می نویسند که حتّی در کتاب هم که باشد، ناچار می شویم چند بار آنها را بخوانیم تا مفهومِ کاملِ آنها را دریابیم. برای نمونه، جمله ای می آورم از کتاب «دموکراسی و خیال واهـی» (Democracy and Illusion)، تألیفِ جـان پلامِناتـز (John Plamenatz)، عضو آکادمی بریتانیا:

"Rulers, to the extent that they feel obliged, when they take a decision, to prefer one course of action to another on the ground that it enables them to meet demands for specific benefits or is more in keeping with what they have reason to believe their subjects, or some considerable section of them, wish them to do, may be said to be influenced by the wishes of the people, or of part of the people."l


از سه همکار بخش فارسی بی بی سی که نویسنده و مترجم رادیویی و اینترنتی هستند، خواهش کردم که این جمله را، به صورتی که شیوۀ آنها در ترجمه حکم می کند، به فارسی برگردانند. یکی از مترجمان این جمله را به دو صورتِ متفاوت ترجمه کرده است: یکی، به گفتۀ خودِ او، به صورتِ تحت اللّفظی، و دیگری به صورتِ آزاد. اوّل به ترجمۀ تحت اللّفظیِ او نگاه می کنیم:

«حکمرانان تا آنجا که احساس می کنند مجبورند، وقتی که تصمیمی می گیرند تا بر اساس آن راهی را بر راهی دیگر انتخاب کنند به این دلیل که چنین تصمیمی به آنها این امکان را می دهد که برخی از منافع مشخّص را به دست آورند و یا اینکه چنین تصامیمی در راستای خواسته های آن کسانی است که آنها را رعایای خود می دانند، و یا حدّ اقلّ بخش عظیمی از این رعایا خواهان این هستند که حکمرانانشان این تصمیمها را بگیرند، ممکن است که گفته شود تحت تأثیر آرزوهای مردم و یا بخشی از مردم قرار دارد.»

و حالا به ترجمۀ آزادِ همین مترجم از این جمله توجّه می کنیم:

«ممکن است گفته شود تصمیمهای حکمرانان البته تا آنجا که حکمرانان خود را مجبور به اتّخاذِ آنها احساس کنند، تحت تأثیرِ امیال و آرزوهای مردم یا بخشی از مردم قرار دارد. حکمرانان این تصمیمها را وقتی می گیرند که بخواهند راهی را بر راهی دیگر انتخاب کنند. از سویی بنیاد چنین تصمیمهایی البته این است که آنها این امکان را داشته باشند تا برخی از منافع مشخّص را به دست آورند. از سوی دیگر دلیل اتّخاذِ این تصامیم در راستای خواسته های آن کسانی است که حکمرانان آنها را رعایای خود می دانند و یا حدّ اقلّ بخش عظیمی از این رعایا خواهانِ آن هستند که فرمانروایانشان این تصمیمها را بگیرند.»

مترجمِ دوّم ظاهراً کوشیده است در ترجمۀ آزاد پایبندِ عبارتهای تـوضیـحیِ نویســنده نباشــد و بعضی از این عبـارتها را حـذف کـند، و برداشتش این بوده است که حذفِ آنها تأثیری در مفهومِ کلّیِ جمله ندارد. ضمناً این جملۀ مرکّب را به سه جمله تبدیل کرده است:

«تصمیم گیری حاکمان بر دو اساس رخ می دهد. آنها می خواهند ملزومات کسب فوائد خاصی را فراهم کنند، یا معتقدند که مردم ، یا بخش عمده ای از مردم چیزی را از آنها طلب می کنند و قصد دارند این خواسته را برآورده سازند. در نتیجه ممکن است گفته شود که این حاکمان، آنجا که لزوم آن را احساس کنند، تحت نفوذ خواسته مردم، یا بخشی از مردم عمل کرده اند.»

و مترجم سوّم از ابتدا شیوۀ درستِ ترجمۀ «مفهوم به مفهوم» را به کار برده است، امّا ابهامی که شیوۀ بیانِ نویسندۀ انگلیسی ایجاد کرده است، موجب شده است که مترجم چنین برداشت کند که فرمانروایان می خواهند «وانمود» کنند که نظر حکمرانان «نمایانگرِ خواسته های بخشِ بزرگی از مردم است و آنها فقط مجریِ ارادۀ مردم هستند»، حال آنکه در متنِ انگلیسی فعلی یا اشاره ای ضمنی به «وانمود کردن» نیامده است. به این ترجمه از جملۀ انگلیسی توجّه می کنیم:

«تأثیر نظرِ مردم به تصمیماتِ حکمرانان را می توان این طور تعریف کرد که هرگاه احساس کنند که باید بینِ این و آن یکی را انتخاب کنند، برای توجیهِ تصمیمِ خود و اینکه چه فوائدی برایِ کلّ یا بخشی از مردم خواهد داشت، این طور وانمود می کنند که نظر آنها نمایانگر خواسته های بخش بزرگی از مردم است و آنها فقط مجری ارادۀ مردم هستند.»

اگر این سه ترجمه را دقیقاً با یکدیگر مقایسه کنید، شاید به این نتیجه برسید که اگر نویسنده مفهوهایی را که در ذهن دارد، با روشنی و سادگی و به ترتیبی منطقی بیان نکند، و بخواهد مفهومهای متعدّدی را که می شود در چند جملۀ ساده بیان کرد، با عبارتهای توضیحی در یک جملۀ مرکّبِ دراز بیاورد، ناگزیر ابهامهایی در بیان ایجاد خواهد کرد، چنانکه خوانندگان یا شنوندگانِ آن جمله از آن به برداشتهای متفاوت خواهند رسید، در حالی که اگر بیانِ این جملۀ انگلیسی شـیوه ای سـاده و منطقی می داشـت، برای سـه مترجم این قدر تفاوت برداشت پیش نمی آورد.

منظور من از آوردنِ این جملۀ دراز و مبهم انگلیسی و سه ترجمۀ فارسـیِ متفاوت از آن جمله، این بوده است کـه تفاوتِ دو نوع جمـلۀ دراز در انگلیسی را نشان بدهم، یکی جمله های درازی که بنابر شیوۀ ترکیبِ عبارتها در جملۀ انگلیسی، مفهومِ آنها کاملاِ روشن است و شنونده ای که آنها را از رادیو می شنود یا در جایی می خواند، در دریافتِ معنیِ آنها با مشکلی رو به رو نمی شود، و در این مورد نمونه ای هم آوردم؛ و دیگری جمله های درازی مثلِ نمونۀ اخیر از کتابِ «Democracy and Illusion»، که درازیِ آن به دلیلِ عیبهایی که ذکر شد، نه تنها شنونده، بلکه خواننده را هم که فرصت دارد تا آن را بارها و بارها بخواند، در دریافتِ معنی با مشکل رو به رو می کند. اکنون ترجمۀ چهارمی هم از این جملۀ دراز و مغلق و نارسا می آورم و بعد به موضوع شکستن جمله های دراز می پردازم:

«در مورد فرمانروایان می توان گفت که در حدّی تحتِ تأثیرِ خواستهای مردم، یا خواستهای گروهی از مردم، قرار می گیرند که در موقع تصمیمگیری خود را موظّف به انتخاب راهی بدانند که پاسخگوی این خواستها باشد، یا فکر کنند که این راه با توقـّعی که همۀ مردم یا بخش وسیعی از مردم از آنها دارند، بیشتر هماهنگ است.»